اي كه بوي باران شكفته در هوايت
ياد از آن بهاران كه شد خزان به پايت
شد خزان به پايت بهار باور من
سايه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهي
اي كه نور چشمم در اين شب سياهي
چشم من به راهت هميشه تا بيايي
باغ من ، بهارم ، بهشت من كجايي
جان من كجايي كه بي تو دل شكسته ام
سر به زانوي غم نهادم به گوشه اي نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو ناي مانده از نوا
مانده با نگاهي ، به راهي ، كه مي رود به ناكجا
اي گل آشنا بيقرارم بيا .... واي از اين غم جدايي ........


دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ، دوباره اين دل ديوونه واست دل تنگه ......


exportImage.asp?s=cano&i=10601762&w=256&h=161

/ 36 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر كوچولو

شما هنوز عاشقي......من چي بگم ديگه....ولي شعر خيلي قشنگي بود...موفق باشي...باي

mrspider(مهرستان)

سلام دوست خوبم . ميدونم که ما آدما هر چی ميکشيم از دست اين دلمونه . دلت بزرگ و دريايی باشه هميشه . ارادتمند شاه شهر قصه ها رضا

mrspider(مهرستان)

با عرض معذرت يادم رفت بگم . خواهش ميکنم لينک ناقابل ما را پذيرا باشيد . ارادتمند شاه شهر قصه ها رضا

amirfigo

سلام وبلاگ مشهد تيم دوباره شروع بکار کرد ولی در يک خانه جديد يه سری بزنيد http://mashhadteam.persianblog.ir

محمد

سلام عاطفه خانوم كجايي؟كم پيدا شدي؟اومدم مطلب جديد بخونم اما...چي شده نمي نويسي؟...شاد باشي.

mahtab

سلام موفق باشی من تازه واردم بهم سر بزن بای بای

صداي سكوت

عليك سلام! اووووووووووووووووووووووووه چقدر نظر اينجاست!

علی

سلام. عاطفه خانم فکر نمی کنی ديگه بايد آپديتش کنی؟ ما منتظريم...

الي

آپديت کن ديگه.....

Amir

سلام! خوبی؟ خيلی قشنگ بود ... بمنم سر بزن موفق باشی تا بعد