جزيره

من همون جزيره بودم ، خاكي و صميمي و گرم
واسه عشقبازي موجا ، قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دردونه بودم ، پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص ، روي انگشتر دريا
تا كه يك روز تو رسيدي ، توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد
واسه ي داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي !!!!!!!!

**************************************
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
**************************************
دنيا غروب آرزوهاست !

/ 1 نظر / 3 بازدید
فرهاد

الا يا ايها الساقي ادر كا سا وناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها