يا حسين

exportImage.asp?s=cano&i=10432403&w=400&h=271

سه سال پيش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش كن تا چند كلام حرف حساب بشنوى! ، گفتم: من اول در اتاقم كارى دارم بعد خواهم رفت. حال عجيبى به من دست داد وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلو عصرعاشورا را شروع كردم. قلم را كه برداشتم تابلوى شد كه الآن هست، بدون هيچ تغييرى. تفكر حاكم بر تابلو هم همان اصل حاكم برتابلو ضامن آهو است، يعنى تمام خطوط مدور بوده و به وجود مبارك حضرت زينب (س) ختم مى شد

استاد فرشچيان



/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
PaYman

سلام عاطفه خانوم.از اينکه توی عصر فراموشی کسايی هستن که در مورد ريشه ها بنويسن لذت ميبرم...موفق باشی.

سحر كلام

سلام خسته نباشی عاطفه جان واقعاْ هم تابلو شده است. موفق باشی باز هم بهت سر می زنم...

سحر كلام

سلام عاطفه جان از اينکه بهم سر زدی مرسی اما منهم نگفتم که آن تابلو کاره تو هست ای بابا هر چی باشه دو کلاس سواد رو داريم بتوانيم بخوانيم استاد فرشچيان... از شوخی گذشته آن ذوقی که در به نمايش گذاشتن اين تابلو ها و بیان آن خاطره در اين ايام از خودت نشان دادی قابل تحسينه ... موفق باشي

حمید

سلام و درود . وبلاگ خوبی دارين . .... به کسی نگين ولی کلی وقت گذاشتم اسم وبلاگو خوندم .... به هر حال موفق باشين . به ما هم سر بزنيد .....

ضیافت

بابا ای وا... . قشمگش کردی . و قشنگتر می نويسی . موفق باشی. همينجوری ادامه بده.

حامد

سلام عاطفه جان...با اجازه لينک وبتو گذاشتم...متن جالبی بود، شاد باشی

aidin

سلام دوست عزيز. مطالب غير مذهبی تون خواندنی تر است. شاد و سربلند باشيد.

سوگند

نقاشی اول رو خيلی دوست دارم... يه غم عجيبی توشه

صادق

ميگم يا حسين ... اشك تو چشام جمع ميشه ... قلبم ميگيره ... يا حسين ...