به ياد سوتک قديمی !!!

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازند برای طفلکی گستاخ و بازی گوش و او دم به دم بر آن بردمد و خواب خفتگان آشفته را آشفته تر سازد .


exportImage.asp?s=cano&i=10483332&w=537&h=26

رشته تسبيح اگر بگسست معذور دار
دستم اندر ساعد ساقی سيمين ساق بود


exportImage.asp?s=cano&i=10483339&w=256&h=192

/ 6 نظر / 3 بازدید
صداي سكوت

سلام, يه بار نوشتم مثل اينكه پرشين بلاك پاكيد رفت! اما واسه دومين بار: مثل اينكه شما هم مثل من مي خواين مردم آزاري كنين ها!؟ *** زخاك من ار گندم برآيد***وزان گر نان پزي مستي فزايد***خمير و نانوا ديوانه گردند***تنورش بيت مستانه سرايد *** بعدش هم خوابم آيد! موفق باشين. هر روز بهتر از ديروز (دين! دين!)

کوچ عاشقانه

نمی دونم چی بگم اشکم رو در آورد بسيار زيبا بود کوتاه اما بلند رفيع تعريف نمی تونم ازش بکنم فقط زيبا بود

حامد

سلام،متن زيبايي نوشته اي و از اينكه به من سر زدي متشكرم باز هم از اينكار ها بكن داداش حامد

صداي سكوت

سلام, ببينين چقدر زرنگين ها!!!! كاري مي كنين كه من دو تا نظر بنويسم. مياين سوال مي پرسين؟!! آخه شما رو به خدا اين مردم آزاري نيست كه با سوتك خلق الله رو بيدار كنن؟

ایمان

اين جيزينقيلی حرفتون خيلی حرف داشتا!! قشنگ بود. بيشتر بهت سر ميزنم عاطفه جان.

دوست

نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت همیشه کامل بنویس شعر سانسوری نکن خوب نیست