یه جیزینقیلی حرف با تو

 
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

هر چيزی جز ذات پاک الله نابود است ،‌ پس فقط به نام خدا


سلام ...

اول از همه می خوام يه توضيح بدم درباره ی چيزايی که پنجشنبه شب نوشته بودم . بعضی وقتا هست که آدم کم مياره ، منظورم اينه که ديگه ظرفيتش تکميل ميشه . اون شب هم ظرفيت من تموم شده بود . کم آورده بودم . همه ی عوامل دست به دست هم دادن که قاط بزنم .
اما بايد هم از اون دوستای خوبی که قبل از خواهش من برام مسيج گذاشته بودن و هم اون عزيزايی که به خواهش من احترام گذاشتن و برام مسيج نذاشتن و هم يدونه ی مهربونم که حال منو می دونست و لطف کرده بود و برام مسيج گذاشته بود تشکر کنم و بازم می گم که از همتون ممنونم و دوست دارم اونايی که مسيج گذاشته بودن ولی من متن رو پاک کردم بدونن چرا اين کار رو انجام دادم . اين از اين .
ديشب داشتم بين کتابای سالهای قبلم دنبال يه جزوه برای يکی از بچه ها می گشتم يه دفعه چشمم افتاد به يه دفتر که ماله خيلی وقت پيشاست . فکر کنم ساله اول - دوم راهنمايی . اون موقع ها که بچه بودم هر جا هر جمله ای می ديدم که به نظرم قشنگ بود ، حالا يا تو کتاب ، يا رو در و ديوار يا پشت کاميونا يا تو دفتر دختر عمم که از من بزرگ تره يا ... توی يه دفتر می نوشتم . مرور خاطرات گذشته خيلی شيرينه اما يه موقع هايی ياد چيزايی که آدم می تونسته به دست بياره اما از دست داده ، يا کاريو می تونسته بهتر انجام بده اما براش تلاش نکرده يه کم تلخش می کنه .
خلاصه اينكه يه مطلب توي اون دفتر پيدا كردم كه يادمه از توی دفتر دختر عمم کپی کرده بودم الان هم دوست دارم اينجا بنويسمش ، پس بخونيدش :
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف به ۷۰۰ زبان پيش ۶۰۰ نفر مطرح کردم . ۵۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند و ۱۰۰ بار برای تو در ۹۰ روز روزی ۸۰ دقيقه خواندم ، ۷۰ جمله را خودت ۶۰ بار در روز روزی ۴۰ مرتبه برای خودت تکرار کردی ۳۰ تای آنها را آموختی . پس از ۲۰ روز ۱۰ بار ۹ سئوال کردم ۸ مرتبه به ۷ سئوال من ۶ جواب رد دادی ، در فاصله ی ۵ روز ۴ بار تو را در ۳ نوبت دعوت کردم و ۲ ساعت خواهش نمودم تا يکبار گفتی « دوستت دارم »

باقی بقاتون