یه جیزینقیلی حرف با تو

 
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام او که روح روحها و مفتاح فتوحها نام اوست


توی اين چند روز خيلی اتفاقا افتاده ، از روز چهارشنبه شروع می کنم .
۱-چهارشنبه رفتم کلاس پاسکال ، خوب بود ، چون استادش قبلا توی دانشگاه استادم بوده و باهاش درس داشتم ، سر کلاسش راحت بودم .
۲- روز پنجشنبه يکی از بچه ها لطف کرد و برام درايور مودم راکول رو آورد و بلاخره بعد از کلی وقت مودمم توی ويندوز Xp هم راه افتاد که لازم می دونم بازم برای اين محبتش ازش تشکر کنم . آخه خيلی کارم راحت شد . تا حالا مجبور بودم کارای مربوط به شبکه رو توی Me و بقيه ی کارام رو توی Xp انجام بدم اما الان ديگه راحت شدم .
۳- ۱۱ خرداد ۲ ماه شد که من دوستم رو نديدم .
۴- الان هم که دارم بلاگم رو می نويسم سرم داره از درد می ترکه . آخه ديروز برای خودم درد سر درست کردم ! جايی که من هستم شبکه هست و بايد اينترنت share باشه . ديروز من تصميم گرفتم ويندوز server رو xp کنم که کاش همچين تصميمی نگرفته بودم ، چون برای معرفی شبکه تا ساعت ۱۰ امرزو سرکار بودم ، تازه جالب اينجاس که آخر هم مجبور شدم دوباره همون me رو نصب کنم .
خب اين از اين
يه خوش آمد هم بگم به اون عزيزايی که تازه به جمع دوستان من پيوستن ( منظورم اين نيست که تازه واردن ، منظورم اين بود که تو جمع دوستان من تازه واردن ) اگر هم تا الان بهشون سر نزدم حتما همين امروز فردا اين کار رو می کنم .

به جز بنای محبت که دائم آباد است


خراب می کند ايام هر بنايی را


اميدوارم که گل خنده هيچوقت از لباتون دور نشه