یه جیزینقیلی حرف با تو

عشق
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ خرداد ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام او

اما اگر از ترس بلا و آزمون ، تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید،
خوشتر آنکه عریانی خود بپوشانید
و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید،
به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست ;
جایی که شما می خندید اما تمامی خنده ی خود را بر لب
نمی آورید
و می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمی ریزید .
عشق هدیه ای ننی دهد مگر از گوهر ذات خویش .
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش .
عشق نه مالک است و نه مملوک،
یزرا عشق برای عشق کافی است .
وقتی که عاشق می شوید می گویید " خداوند در قلب من است " ، بلکه بگویید " من در قلب خداوند جای دارم ."
و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست ، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند حرکت شما را هدایت می کند .
عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش دررسد .
اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید ،
آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند .
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید .
آرزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد
آرزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید
و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق شما به شما عطا شده است .
آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید ،
آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پرسپاس به خانه باز آیید ،
و به خواب روید ، با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او .