یه جیزینقیلی حرف با تو

تکرار
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام خدا


يه بار ديگه تکرار شد ...
می گيد چی وقايع
ترم پيش يه همچين روزی ( سه شنبه ) من امتحان فاينال زبان داشتم . شبش با دوستم رفته بودم بيرون ، نتونستم درس بخونم . فرداش هم که روز سه شنبه باشه و بنده عصرش امتحان داشتم ۱۵۰ تا کار ريخته بود سرم . خيلی ناراحت شدم که نتونستم درس بخونم . خلاصه با هر مکافاتی بود يه بار درسام رو دوره کردم . دوستم هم بهم گفت : نمره مهم نيست ، مهم اينه که ياد بگيری ولی قبلش هم گفته بود بايد نمره ی خوب هم بگيرم ، که خدارو شکر شرمندش نشدم
حالا دوباره ماجرا تکرار شد ... ديروز از ساعت ۱ تا ۶:۳۰ نمايشگاه بودم . رسيدم خونه اينقدر خسته بودم که نای درس خوندن نداشتم ، يه چند تا کار داشتم که انجام دادم و خوابيدم ، امروز هم با اینکه خونه ام و سر کار نرفتم تا الان هنوز درس نخوندم ، الان بعد از نوشتن بلاگ می خوام برم سر درسم . همه ی موارد تکرار شد جز يه مورد

دیروز تو غرفه ی قصیده سرا خوندم

«زندگی يک قصيده است و ما ناگزير به تکرار قافيه»

پاينده باشيد .