یه جیزینقیلی حرف با تو

 
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

اي كه بوي باران شكفته در هوايت
ياد از آن بهاران كه شد خزان به پايت
شد خزان به پايت بهار باور من
سايه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهي
اي كه نور چشمم در اين شب سياهي
چشم من به راهت هميشه تا بيايي
باغ من ، بهارم ، بهشت من كجايي
جان من كجايي كه بي تو دل شكسته ام
سر به زانوي غم نهادم به گوشه اي نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو ناي مانده از نوا
مانده با نگاهي ، به راهي ، كه مي رود به ناكجا
اي گل آشنا بيقرارم بيا .... واي از اين غم جدايي ........


دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ، دوباره اين دل ديوونه واست دل تنگه ......