یه جیزینقیلی حرف با تو

می دونم تو بيشتر دوستم داری !
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

خدايا راست گويم فتنه از توست
ولي از ترس نتوانم چخيدن
به ما فرمان دهي اندر عبادت
به شيطان در رگ جانها دويدن
اگر ريگي به كفش خود نداري
چرا بايست شيطان آفريدن ؟



خداوندا به هركس كه دوست مي داري بياموز كه عشق از زندگي برتر است
و به هر آنكس كه دوست تر مي داري بياموز كه دوست داشتن از عشق هم برتر است !


اما چرا ما بايد تاوان دوست داشتن هامون رو اين طوري بديم ؟ خدايا من كه نمي بخشمت . آخه چرا ؟ يه علامت سئوال مونده تو سرم . ديگه hang كردم .
تو هر كاري بكني من حرف خودم رو مي زنم . فكر نكن كه تسليم ميشم . از امشب هم يه تصميم جدي برات گرفتم . اميدوارم كه بتونم عمليش كنم . فكر هم نكن با اين كارات جا ميزنم . من بيدي نيستم كه به اين بادا بلرزم . خودتم مي دوني كه اگر هر كس ديگه اي باهام همچين رفتاري مي كرد اگر پشت گوششو مي ديد منم ميديد . خودتم مي دوني چقدر برام عزيزي داري مي تازوني . پس بتازون كه داري خوب مي تازوني .