یه جیزینقیلی حرف با تو

از دل برود هر آنکه از ديده رود ؟
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام تو

دلم مي خواست ، يك بار دگر تو را در كنار خويش مي ديدم
به ياد اولين ديدار در چشم سياهت خيره مي ماندم
دلم يك بار ديگر ، همچو ديدار نخستين ، پيش پايت دست و پا مي زد
شراب اولين لبخند در جام وجودم هاي و هو مي كرد .
غم گرمت نهانگاه دلم را جستجو مي كرد
دلم مي خواست : دست عشق - چون روز نخستين - هستي ام را زيرو رو مي كرد !

مي دوني چيه !؟ امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه راست مي گن از دل برود هر آنكه از ديده رود . مثل اينكه تو هم عشق منو از دلت بيرون كردي . آخه تو اينقدر بي وفا نبودي . تو اين قدر پر طاقت نبودي . من و تو روزي چند بار با هم حرف مي زديم اما الان ...
من دارم تحمل مي كنم اما فكر كنم تو عادت كردي نه ؟ نمي دونم شايد تو هم ...
هر بار كه عكستو نگاه مي كنم ياد شب تولدم مي افتم كه چه سورپرايزم كردي . يادته ؟ ميدوني امشب از خدا چي خواستم ؟ ازش خواستم كه تو رو كه بهم نداد ، نزاشت مال من باشي حداقل مهر كس ديگم رو هم به دلم نندازه . آخرين باري كه باهات حرف زدم و گفتي دارم بيابون رو نگاه مي كنم و ... دلم لرزيد ، گفتم اي واي كه چه زود مهرم از دلش بيرون رفت و جام رو تو دلش گرفتن . نمي دونم باور كنم يا نه . اما اگر كه اين حقيقت داره فكر نكن كه ناراحت مي شم . بدون كه از ته قلبم خوشحال مي شم كه به اوني كه مي خواي برسي . اما بهم حق بده كه حسودي كنم .

خوابم بشد از ديده در اين فكر جگر سوز***** كاغوش كه شد منزل آرامش و خوابت


ديشب خيلي منتظرت بودم ، نمي دونم چرا فكر مي كردم كه بهم تلفن مي كني اما ايندفعه قلبم هم بهم گواهي دروغ داد . مي دونم ديگه هيچوقت بهم زنگ نمي زني و بايد آرزوي ديدن روت و شنيدن صدات رو ...........

تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني
من مانده ام كه بي تو شبها ، سحر كنم
تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني
من مانده ام كه عشق تو را ، تاج سر كنم
روزي كه پيك مرگ ، مرا مي برد به گور
من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم
عشق تو ، نور عشق تو ، عشق بزرگ توست
خورشيد جاوداني دنياي ديگرم!