یه جیزینقیلی حرف با تو

!!!!
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
دائم گل اين بستان شاداب نمي ماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايي
ديشب گله ي زلفت با باد همي كردم
گفتا غلطي بگذر ، زين فكرت سودايي
صد باد صبا اينجا ، با سلسله مي رقصند
اينست حريف اي دل ، تا باد نپيمايي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست بخواهد شد آن شاهد هر جايي
يارب بكه شايد گفت اين نكته كه در عالم
رخساره به كس ننمودآن شاهد هرجايي
ساقي چمن و گل را بي روي تو رنگي نيست
شمشاد خرامان كن تا باغ بيارايي
اي درد توام درمان در بستر ناكامي
وي ياد تو ام مونس در گوشه ي تنهايي
در دايره ي قسمت ما نقطه ي تسليميم
لطف آنچه تو انديشي ، حكم آنچه تو فرمايي
فكر خود و راي خود در عالم رندي نيست
كفرست در اين مذهب خودبيني و خودراني
زين دايره ي مينا خونين جگرم مي ده
تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايي
حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد
شاديت مبارك باد اي عاشق شيدايي