یه جیزینقیلی حرف با تو

سفر بی خطر
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام تو



سلام - صبحت بخير - فكر كنم امروز اين آخرين نوشته اي كه مي خوني . از فردا هم كه اونجايي ديگه درس و دانشگاه و ....
يادت باشه كه من بچمو دارم صحيح و سالم مي فرستم بره ، بايد صحيح و سالم هم برگرده ، مثل هميشه .
يادت باشه كه همه ي كارها ت رو به موقع انجام بدي كه يه موقع زبونم لال مريض نشي . خوب ؟ ايندفعه ديگه من نمي تونم زنگ بزنم دعوات كنما . پس خودت يادت باشه كه همه چيز به موقع ، غذا ، خواب ، درس ، تفريح ، ..... مخصوصا اين بار كه بيشتر ميموني ، خيلي بيشتر مراقب سلامتيت باش .
مثل هميشه موقع رفتن بهت مي گم : در پناه خدا ، به سلامت بري و برگردي . سفر بي خطر .
چشم انتظارتم تا برگردي . قولي هم كه دادي يادت نره . منتظرت مي مونم .

كاش لحظه هاي رفتن نمي باريد اشك چشمام
هق هق دلتنگيامو مي شكستم توي رگهام
دل پرتحملم از گريه ي من گله داره
چهره سرخ غرورم ، از شكستن شرمساره
باغ پيوند من و تو پر از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما سبز خواهد ماند باقي
فكر من نباش مسافر، به سپيده ها بينديش
چشم فرداها به راه ، راه سختي مانده در پيش



تويی تنها بهانه واسه زنده بودنم





جاي لبخند اقاقي بين گلهاي تو باغچه ، گل لبخند تو مونده توي عكساي رو تاقچه
هنوزم عطر تو داره ، در و ديواراي خونه ، حتي گنجشكاي خونه مي گيرن بي تو بهونه
چه سكوتي داره خونه ، بعد گريه هاي آخر ، واسه گرماي نگاهت دل من تنگ مسافر
دل خستم بي قراره ، بي قراره توي سينم ، نمي خوابه تا كه حتي بشه خوابت رو ببينم
كي ميشه وقت رسيدن ، وقت ديداره دوباره ، روي ماه تو رو ديدن ، وقت لبخند ستاره ؟؟؟؟؟؟؟