یه جیزینقیلی حرف با تو

به تو از تو می نويسم
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام او



به تو از تو می نويسم به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
به تو نامه می نويسم ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پيوست
ای هميشگی تويی تو در حضور حضرته تو
ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
ای تو يارم ، روزگارم ، گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم از گذشته يادگارم
در گريز ناگزيرم گريه شد معناي لبخند
ما گذشتيم و شكستيم پشت سر پلهاي پيوند
در عبور از مسلخ تن عشق ما ار ما فنا بود
بايد از ما مي گذشتيم بر تر از ما عشق ما بود .

**************************



ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن مي گذره ، اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه مي ميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغتو مي گيره
مي رسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم



****************************




خوشبختي عادت ذهن است فقط بايد آنرا كاشت و پرورش داد . ( مالتز )





پس چرا برام ننوشتی ؟

When two friends fall in love,they learn they meant for each other


When they fall out of love, they realize. They want to keep each other forever


وقتی که دو دوست عاشق هم می شوند ،ميفهمند که چقدر برای يکديگر مهمند و ارزشمند و وقتی اين دوستی تمام می شود ،می فهمند که می خواهند برای هميشه کنار هم بمانند.
از بلاگ دختر مشرقی برداشتم . اين دقيقا حرف دل منه .