یه جیزینقیلی حرف با تو

بازم سلام
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام تو



چون چيزي سر در نمياريد اين نوشته ها رو شما نخونيد ، اوني كه بايد بخونه خودش مي خونه . شماها از بعد از ستاره ها روبخونيد و نظرتون رو بگيد .

قبل ازاين كه تعطيلات شروع بشه دوست داشتم كه هر چه زودتر اين تعطيليا برسه كه تو زودتر مسافرتتو بري و برگردي پيشم . يه چيز ديگه هم از اين تعطيليا مي خواستم اونم اين بود كه موقعيتي باشه براي يادگرفتن فتوشاپ و كتابهايي كه با هم خريديم .
تو رفتي و 6 عيد برگشتي ، توي اون چند روز كه نبودي همه چيو تحمل كردم كه برمي گردي و دوباره ايام به كام شه ، اما اين سال با تو چه طوري شروع شد ! يادته ؟ از اولش با گريه ! روز 7 عيد كه همديگر رو ديديم بهم گفتي حالا كه هستيم و اينطوري دلداريم دادي اما خودم كردم كه لعنت بر خودم باد . چرا ازت خواستم كه هيچ وقت ..........
الان ديگه تعطيلات داره نفساي آخر رو مي كشه و من تنها كار مفيدي كه كردم اين بود كه قبل از اينكه همه چيو خراب كنيم تونستم دست و پا شكسته فتوشاپ رو تموم كنم + همون 18 تا درس از كتاب streamline . از روز 7 ام كه جلوي خودت كتاب رو گذاشتم تو كيفم هنوز دستش نزدم . نه اينكه نخواسته باشم ، نتونستم .
ميدوني امروز كجا رفتيم ؟ رفتيم پارك طالقاني . هر جاش كه رفتم يه حرف ازت يادم اومد . با بچه ها رفتيم اونجايي كه بار اول دو تايي رفته بوديم . ( يادته ؟) تا رسيدم ياد اين جملت اوفتادم كه هر بار كه مي رسيديم اون بالا بهم مي گفتي : عاطفه ، گوش كن . چقدر صداي ماشينا توي اين سكوت آرامش بخش ِ . هميشه وقتي اينو بهم مي گفتي كنارم بودي ولي اين بار كه من اين حرفتو شنيدم تو كنارم نبودي !!!!!!!!!
ياد يه حرفتم اوفتادم كه عمل نكردي . يادته بهم گفته بودي براي كنكور ، چون من از انتگرال خوشم نمي ياد تو انتگرال رو بهم ياد مي دي كه حس خوندنش رو داشته باشم . حالا كه نيستي كي به من انتگرال ياد بده كه ذوق خوندن داشته باشم ؟
خيلي چيزاي ديگه هم هست كه امروز و هر روز به يادشونم اما كاش خرابش نمي كردي .
خلاصه كه امروز جسمت با من نبود اما فكرت و خاطراتت لحظه اي ازم جدا ننشد و نميشه . تو تونستي كه جسمت رو ازم بگيري اما ........
نمي دونم فردا مي ري يا جمعه . اما اينو مي دونم كه هميشه هم از رفتنت خبر داشتم هم از برگشتنت . اما اين بار ، بار آخري كه تقريبي مي دونم كي ميري . اما ديگه نه رفتنت رو مي فهمم نه برگشتنت . خوش به حال اوني كه از اين به بعد مي دونه تو كي مي ري و كي برمي گردي . كاش كه زود بفهمه كه چه گوهري رو به دست آورده و قدرتو بدونه .
از وقتي كه رسيدي درس يادت نره ، هميشه هر وقت حس درس خوندن نبود ياد ترم پيش بيفت كه چقدر بيخوابي كشيدي . يادتم باشه كه قراره اين ترم با معدل بالاي 17 قبول بشي كه 24 واحد بگيري . جناب مهندس اينو يادتون نره ، درس ، درس ، درس . البته مي دونم كه هميشه اين تو بودي كه منو به درس تشويق مي كردي اما اين بار منو ببخش ، بايد وظيفه ي مادري رو به جا بيارم بعد بچمو بفرستم بره .
توي اين چند وقتي كه اونجا هستي خيلي مواظب خودت باش . ( يه خواهش : اگر اومدي خوندي حتما برام براي اولين و آخرين بار message بزار )

به ياد روي زيبايت من ديوانه مي گردم
من آن شمعم كه بر گرد سر پروانه مي گردم

***


از جان طمع بريدن آسان بود ليكن
از دوستان جاني مشكل توان بريدن


*************************************************************


چرا وقتي كه راه زندگي هموار مي گردد
بشر تغيير عادت مي دهد خونخوار مي گردد
به وقت عيش و عشرت مي نوازد ساز بد مستي
به وقت تنگ دستي مومن و ديندار مي گردد .



شماها نمي دونيد چرااز رويا خانوم خبري نيست ؟ به شماها سر مي زنه يا نه ؟