یه جیزینقیلی حرف با تو

برای تو
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام توکه برايم مقدس است



سلام ، سلامي به زيبايي ستاره هاي چشمكزن آسمان تاريك و سلامي به عظمت درياي پرتلاطم گذشت زمان كه به سرعت مي گذرد و مسيرهاي دوستي را به راههاي تنگ و تيره ي جدايي و در آخر به پرتگاهي پرمنجلاب به نام وداع نزديك مي سازد .
هنگامي كه بر روي نيمكت هاي عاشقي نشسته ايم و سرود محبت و نياز مي سراييم ، هيچ نظاره گر ثانيه ها و دقايق جواني خود نيستيم ، ولي به يكباره عقربه ي زمان از حركت باز مي ايستد و كشتي من و تو در باطلاق جدايي در كنار جزيره ي بي وفايي لنگر مي اندازد . آن وقت است كه سخترين وزشت ترين كلمه هاي زمانه را بر لب مي آوريم و در غروب غمگين دلهاي عاشقان با يكديگر بدرود مي گوييم . آري ، اگر چه جهان نظاره گر جداييهاست ، اما هر كجا جدايي برايش پيش امده است و حالا كه اين لحظه مرگ بار براي من و تو اي خوبترينم به وجود آمده است مي نويسم كه بداني ، كه حتي اگر ساليان سال بگذرد و من از تو خبري نداشته باشم باز هم يادت را در خاطرم زنده و مهرت را در قلبم زنداني خواهم نمود و اين را به تو اي عزيزترينم مي گويم تا ابد در قلب مني و تا لحظه مرگ نام تو ورد زبانم خواهد ماند . اي روياي من !
كلمه ي خداحافظي را در مقابلت به زبان آوردم ولي اين را بدان كه تو اميد مني و تو مهربانترين فرشتگان آسماني ، تو آفتابي هستي كه به برف مي تابي و با گرماي آتش بخشت برفها را قطره قطره آب مي كني ، تو كبوتر شاديهاي مني !
هميشه نگاهت ، اميدت ، شادمانيت مرا از نااميديها نجات داده است . اي كاش زندگي هميشه به مراد دل ما مي گذشت و آهنگ خزان آور جدايي از عزيزانمان هرگز نواخته نمي شد ن ولي افسوس كه زندگي در شيرين ترين لحظات عمر نغمه ي جدايي سرمي دهد و رشته دوستيهاي پيوسته را از هم گسسته مي نمايد .
سخنهاي تو را مي شنيدم و صحبتهاي تو را با دل و جان سرراه خود گزارده و كارهايم را با آنان شروع مي كردم . ولي حال غمگينم كه ديگر حرفها و سخنهايت را در كنارم حس نمي كنم .

رفتي و بي تو دلم پر درد ، پاييز قلبم ساكت و سرد

***


اي كه به شبهام صبح سپيدي بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي ، بي تو اسيري در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم ، بي شكسته تاج غرورم
با تو يه چشمه ، چشمه اي روشن ، بي تو يه جادم كه سوت و كورم
چشمه ي اشكم بي تو سرابه ، خونه ي عشقم بي تو خراب
شاديا بي تو مثل حبابه ، سايه ي آه ِ نقش بر آب .



معين ميگه :

مخور غم گذشته ، گذشته ها گذشته ، هرگز به غصه خوردن ، گذشته بر نگشته
به فكر آينده باش ، دلشاد و سرزنده باش ، به انتظار طلعت ، خورشيد تابنده باش
عمر كمه صفا كن ، رنج و غم و رها كن ، اگه نباشه دريا به قطره اكتفا كن
قسمت تو همين بوده كه از سرت گذشته ، نكن گلايه از فلك اين كار ِ سرنوشتِ
امااااااااااااااااااااااااااااااا مگه ميشه ؟
نکته : يه گلايه دارم از اون کسی که با اسم رويا برای من پيام می زاره . چرا هيچ آدرسی نمی زاره تامن بتونم باهاش ارتباط داشته باشم . من که ازش خواستم این کار رو انجام بده . و چرا امروز اونطوری برای من messageگذاشته بوديد ؟ من که چيزی نفهميدم .
براي همتون آرزوي لحظاتي شاد رو مي كنم و برای تو که می دونم و مطمینم که اين بلاگ رو می خونی آرزوی لحظاتی شادتر . سعی کن که فردا بهت خيلی خوش بگذره که من بهترينها رو برات از خدا می خوام .
اميدوارم كه فردا به همتون خوش بگذره . هميشه سبز باشيد .




لحظه ای فراموشت نمی کنم حتی در روشنترين لحظات .