یه جیزینقیلی حرف با تو

فقط به خاطر تو ( مثل هميشه و بعد ه ها )
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه

به نام تو كه بهتريني



تنها با گلها ، گويم غمها را ، چه كسي داند ز غم هستي چه به دل دارم ؟
به چه كس گويم شده روز من ، چو شب تارم
نه كسي آيد ، نه كسي خواند ، ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم ، كه سخنها گويد ساز من
تو نداني تنها همه شب با گلها ، سخن دل را مي گويم من
چو نسيمي آرام ، كه وزد بر بستان، همه گلها را مي بويم من .
چون ابري سرگردان ، مي گريد چشم من در تنهايي
اي روز شاديها كي باز آيي ؟
امشب حال مرا تو نمي داني ، از چشمم غم دل تو نمي خواني .

************************************



***سهم ما همينه كه جدا بمونيم ، پر فرياد اما بي صدا بمونيم***



*********************

با سقوط دستاي ما در تنم چيزي فرو ريخت
هجرتت اوج صدامو ن از فراز شاخه آويخت
اي زلال سبز جاري ، جاي خوب غسا تاميم
بي تو بايد مرد و پژمرد ، زير خاك باغچه پوسيد
- فصلي كه من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
- فصلي كه ما بي تو من شد فصل خاكستري مرگ

تو بگو جز تو كدوم رود ناجي لب تشنگي بود ؟
جز تو آغوش كدوم باغ سايه گاه خستگي بود ؟
بي تو بايد بي تو بايد ، تا نفس دارم ببارم
من براي گريه كردن شونه هاتو كم ميارم

چشم تو با هق هق من با شكستن آشنا بود
اين شكستن بي صدا بود ، هر صدايي كه صدا نيست
اي رفيق نا خوشيها اين خوشي بايد بميره جز تو همراهي ندارم تا شب از من پس بگيره
با تو بدرود اي مسافر ، هجرت تو بي خطر باد
پر طپش باشه دلي كه خون به رگهاي تنم داد.

***********



افسوس كه چرخ روزگار همواره در حال حركت است و بدون اراده ي ما هردم ما را به سويي مي برد و لحظه اي به گذشته باز نخواهد گشت . دوستي يك فريضه ي الهي است . داشتن دوستي همراه با درك و فهم بالا يك نعمت است . مخصوصا كه دو دوست همفكر و هم عقيده باشند . دلهايي كه با هم مرتبطند هرگز جدايي نمي يابند ، حتي اگر فرسنگها از هم دور باشند .

شايد تعجب كنيد كه چرا دوباره نوشتم ! آخه من صبح آخرين يادداشتم رو توي بلاگ گذاشتم و با همتون خداحافظي كردم . من بلاگم رو با اومدن يه دوست شروع كردم و با رفتنش هم دوباره شروع مي كنم . هر دو شروع براي خودشه و خودش هم مي دونه كه چون خودش خواسته دارم مي نويسم . مي نويسم تا به خواستش عمل كرده باشم . اين بلاگ رو نگه مي دارم تا هميشه و هميشه براي اون و به خاطر اون . به خاطر كسي كه خودش مي دونه كه چقدر برام عزيز .
مي دونم كه غم بلاگم براتون ناراحت كنندس ولي بهم حق بديد ، چيزي كه از دست دادم بيش از اينا ارزش داره .

*****


بي تو هر شامگاه غروب خورشيد را مي نگرم و شبهاي تنهايي مهتاب را تماشا مي كنم ، اما افسوس كه همه جا خاموش است و تاريك به نظر مي رسد و در هيچ عمق ، افقي از روشنايي نمي يابم . بي تو دنيا برايم لذتي ندارد .

**


اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش
اگر حرفي زدم از گل ، تويي مفهوم و معنايش
اگر چون كبك مي خوانم ، اگر چون كوه خاموشم
خيال توست در فكرم، صداي توست در گوشم .

*