یه جیزینقیلی حرف با تو

در پناه ؟
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٢ : توسط : عاطفه
نااميدانه زدم تكيه به ديوار ز حسرت
نااميدي نكشيدي كه بداني چه كشيدم

********************

جز نقش تو در نظر نيامد ما را
جز كوي تو رهگذر نيامد ما را
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت
حقا كه به چشم در نيامد ما را

********************

امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت
وز بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نكني خيال خود را بفرست
تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت

********************



بر عبث نيست دلم ***********در شكنجه است اگر
ناتمام است مرا*************زندگاني بي تو





با ياد تو من به حرف آميخته ام ********** بي ياد تو من ز حرف بگسيخته ام



نگفتم به نام خدا ، چون ديگه نه به خدا نه به هيچ چيز ديگه اي اعتقاد ندارم . نمي گم خدا نيست ولي حداقل با من نيست . صداي منو نمي شنوه
دو روزه دارم صداش مي زنم اما دريغ از يه جواب . همه مي گن صلاح اين بوده اما كدوم صلاح ؟ من كه صلاحي نمي بينم . چرا هميشه به من كه مي رسه خدا ياد صلاح ميفته . مگه نمي گن خدا جواب يهودي و مسيحي و كليمي و ... مي ده پس چرا جواب من مسلمون رو نداد ؟
به هر حال خدا كه با من نيست اميدوارم كه با شما ها باشه .
اين آخرين نوشته ي من توي اين بلاگ هست . تا حالا اگر اينجا چيزي مي نوشتم به اميدي بود اما حالا ديگه اون اميد نيست و ذوقي هم براي نوشتن ندارم . مدت زيادي نيست كه نوشتن توي اين بلاگ رو شروع كردم و دوستانه زيادي هم اينجا ندارم اما همون چند تا دوست هم خيلي به من محبت كردند و توي اوج زماني كه به خواننده احتياج داشتم بهم لطف داشتند .
از نيما ( نويسنده ي بلاگ قديمي سوتك من ) به خاطر همه ي چيزايي كه يادم داد ، از نويسنده ي بلاگ هاي نسيم محبت ، سعيد ، صداي سكوت به خاطر محبتشون براي اضافه كردن لينك بلاگم به بلاگشون ، و از فرهاد ( وكيل الرعايا ) به خاطر همه ي گلها و عكس هاي قشنگي كه برام فرستاد و من از اونا توي بلاگم استفاده كردم و خلاصه از همه ي بچه هايي كه اومدن من خوندن و پيغام گذاشتن و يا فقط خوندن تشكر مي كنم .
از همه ي اون كسايي هم كه توي اين چند روز بلاگ غم گرفته ي منو تحمل كردن و نگران حالم بودن ( saeiut ، radi ، saman ، farhad ) قدرداني مي كنم و براشون آرزو مي كنم كه هميشه شاد باشن .

همواره سلامت، استوار ، سربلند و پيروز باشيد .
عاطفه