یه جیزینقیلی حرف با تو

جزيره
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۱ : توسط : عاطفه
من همون جزيره بودم ، خاكي و صميمي و گرم
واسه عشقبازي موجا ، قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دردونه بودم ، پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص ، روي انگشتر دريا
تا كه يك روز تو رسيدي ، توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد
واسه ي داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي !!!!!!!!

**************************************
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
**************************************
دنيا غروب آرزوهاست !