یه جیزینقیلی حرف با تو

مكافات
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۱ : توسط : عاطفه

زندگي هست بي در و ديوار
چشم هر ره در انتظار شكار
گرچه تابوت پوش گسترده است
تو مگو كه خدا پس پرده است
هر هنرگر در اين شب يلدا
ديده دارد به ديده ي فردا
در شمالش بهشت خوابيده
دوزخش در جنوب تابيده
چهره پاكيزه دار و دل مسپر
به خط مبهم قضا و قدر
پشت هر تپه هست فردايي
قلب خورشيد ، نقش رويايي
گرچه با روز مي ستيزد شب
در دم لرز و در زمانه ي تب
فاش گردد خطا ز غير خطا
سردي سر ز گرمي دلها